وقتی خواندی و پاسخ ات ندادند
تنها گام بردار
رویا روی دیوار ، چندک زدند
ذهنت را بگشا و تنها بانگ بزن
وقتی روبرگردانده و ترا به هنگام عبور
از بیابان رها کردند
خارها را زیر پا لگد کوب کن
و در مسیر خونین رد پاهایت تنها سفر کن
وقتی شب زخمی حجاب نور شد
با زبانه تندر رنج، قلب خود را آتش بزن
و بگذار تنها بسوزد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 2:47  توسط بهمن ومهنازنمازي
|

