پ
شب ها بیابان سرد می شد . مادربزرگم که چند سال پیش به خاطر ما این راه را پیاده طی کرده بود. امروز دوباره با ما در حال بازگشت است. بازگشت!
روز ششم رسیدیم . ویرانه ای بود. به خانه عمویم رفتیم. خانه ای با دو اتاق. در ازای پول کمی یکی از اتاق ها را به ما کرایه داد تا زمینی بخریم و خانه خودمان را بسازیم. حالا خانه داریم . خانه ای که خودمان ساختیم و در ازای پول کمی یکی از اتاق هایش را به دائی ا م کرایه دادیم تا زمانی که خانه اش را بسازد.
برق نداریم ، آب نداریم . دیپلمه ها را دولت استخدام می کند. برادرم نتوا نست امتحان تجدیدیش را بدهد حالا باید دو کلاس پایین تر بنشیند. برادرم کارگر روزمرد نمی شود . برادرم در خانه است . فقط پدرم کار می کند . مدرسه دور است ومن دلم برای وطنم تنگ شده ، این جا هرات است.

