با عجله از خواب بیدار شد. وقت شروع تمرینات ورزشی بود.
حرکت اول : دویدن
از پله ها بالا رفت . نامه ها را از روی میز برداشت و به سرعت خود را به پایین پله ها رساند. نفس اش به شماره افتاده بود.
حرکت دوم : چرخش کمر
دست ها را به کمر زد . در راه اداره سری هم به ساختمان نیمه کاره زد. شش دور که چرخید مهره های پشت اش تیر کشید.
حرکت سوم : تقویت پهلوها
تلفن سمت چپ :
" الو ، معذرت می خوام ... یه لحظه ... "
تلفن سمت راست :
" سلام ، کی اومدی ... ببین یه دو روزی مهلت می خوام ... خیالت راحت باشه ... "
حرکت چهارم : کشش ماهیچه ها
خم شد و سرش را به زانوها رساند . قبل از خم شدن گفت:
" بله قربان . "
هر دو دست را پشت پاها قلاب کرد و سرش را به زانوها چسباند . بعد راست ایستاد و گقت:
«به روی چشم.»
و کف هر دو دست را روی چشم ها گذاشت.
حرکت پنجم : نرمش انگشت ها
از انگشت هاي شست و سبابه شروع کرد. دويست اسکناس سبز را برای اجاره خانه شمرد و کنار گذاشت . بعد سیگار را بین دو انگشت اش گرفت . آن را به طرف لب برد و روشن کرد. اما صدایی در گوش اش گفت:
«نه، این یکی با روحیه ی ورزشکاری مغایره.»
کمی معذب شد. بعد به خودش نهیب زد:
" این مشعل آزادیه که همیشه بین دو انگشتم روشنه.

