تبليغاتX
ّّپل - مشعل آزادی / بهمن نمازی

ّّپل

ادبیات، فلسفه، عرفان

  

       با عجله از خواب بیدار شد. وقت شروع تمرینات ورزشی بود.

 

حرکت اول : دویدن

از پله ها بالا رفت . نامه ها را از روی میز برداشت و به سرعت خود را به پایین پله ها رساند. نفس اش به شماره افتاده بود.

 

حرکت دوم : چرخش کمر

دست ها را به کمر زد . در راه اداره سری هم به ساختمان نیمه کاره زد. شش دور که چرخید مهره های پشت اش تیر کشید.

 

حرکت سوم : تقویت پهلوها

تلفن سمت چپ :

" الو ، معذرت می خوام ... یه لحظه ... "

تلفن سمت راست :

" سلام ، کی اومدی ... ببین یه دو روزی مهلت می خوام ... خیالت راحت باشه ... "

 

حرکت چهارم : کشش ماهیچه ها

خم شد و سرش را به زانوها رساند . قبل از خم شدن گفت:

" بله قربان . "

هر دو دست را پشت پاها قلاب کرد و سرش را به زانوها چسباند . بعد راست ایستاد و گقت:

«به روی چشم.»

و کف هر دو دست را روی چشم ها گذاشت.

 

حرکت پنجم : نرمش انگشت ها

از انگشت هاي شست و سبابه شروع کرد. دويست اسکناس سبز را برای اجاره خانه شمرد و کنار گذاشت . بعد سیگار را بین دو انگشت اش گرفت . آن را به طرف لب برد و روشن کرد. اما صدایی در گوش اش گفت:

«نه، این یکی با روحیه ی ورزشکاری مغایره.»

کمی معذب شد. بعد به خودش نهیب زد:

" این مشعل آزادیه که همیشه بین دو انگشتم روشنه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 22:41  توسط بهمن ومهنازنمازي  |