۱
فکر می کنی که فکر می کنی
و می بینی فکر کردن کلمهست
می خواهی کلمات را بر دایره بریزی
تا بچرخند
اما دایره هم کلمهست
پس می چرخی در خاطرات
می شود ستون ترحیم
طرحایم؟
بر ابر که می کشم رود و سنگ و گیاه
با رنگ آخر نقشام پرواز می کنم
توماندی
به جای من امضا کن
باد جنوب
درخت را که دیدی فراخ شدی
ارتفاع شدی
سرشاخههای بالا را قطع کردی
شاخههایی سبز با جوانههای شکستنی
ایییی سیارهی زنگ آهن، مریخ!
۳
مقصد درون ارتفاع است
یا حجم ثابت ماه؟
گفتنی نیست
مکث کنی میمیرد
وبخوانی
حکایتیست که حکایتی نیست.
