تبليغاتX
ّّپل - اوا در گربه اش/گابریل گارسیا مارکز/ترجمه مهناز دقیق نیا

ّّپل

ادبیات، فلسفه، عرفان

 

      ناگهان متوجه شد كه زيبايي به صورت تكه اي جداگانه روي اش افتاده و مانند توموري سرطاني جسم او را به درد مي آورد. او هنوز سنگيني امتيازي را كه از دوران بلوغ به  همراهش بود به خاطر مي آورد، چيزي كه ، كسي چه مي داند كجا انداخته بود.  حمل آن بار در خستگي انزوا ، در شكل نهايي موجودي رو به زوال ،  ديگر ممكن نبود. ناچار بود آن حالت بي مصرف شخصيت اش را در آن حول و حوش به گوشه اي بيندازد يا در رخت كن رستوران درجه د ويي مثل يك كت قديمي بي مصر ف رها كند. ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 23:54  توسط بهمن ومهنازنمازي  |