تبليغاتX
ّّپل

ّّپل

ادبیات، فلسفه، عرفان

رها شده و تنها در میان آرواره های شیر، درمیان آن دو گیره قدرتمند که قلب او را آرام پاره می کنند، از آنچه در چنگال این غول هزار ساله بر او می گذرد با تو سخن می گوید.

می شنوی؟ آیا در جنگل کسی هست؟

شاید آری ، شاید هم نه. شاید کسی پشت درختی از ترس می لرزد. شاید هم او برای خودش می نویسد ، برای خودی که در آرواره های شیر آرام او را نظاره می کند، آن خود درونی هم تصویری از دیگری است. آن دیگری که روزی، زمانی ، شاید صدایی بشنود. ببیند آن قلمی را که ازدهان شیر آویزان است.  آن وجودی را که میان آرواره ها با تنی درد آلود و روانی شیفته رویاروی نیستی، به باور پذیری داستان اش فکر می کند و توی مخاطب آن را باور می کنی؟ یا شانه هایت را بالا می اندازی و از کنار استخوان هایی که شیر آن ها را خرد کرده و گوشت های له شده ای که کفتار آن ها را برده و کرکس، آن حیوان با شکوه آن ها را سفید و درخشان بر جای گذاشته ، می گذری و رد می شوی.

تعهد نویسنده به دیگران ازدرون خودش برمی خیزد. نویسنده امروزی بدون هیچ تعهدی ، متعهد شده است. میان آرواره های شیر، میان ضرب هیجان انگیز تکه تکه شدن  در کار دیگری  متعهد شده است. پیش بردن روایت از میان آرواره های شیر، خودآگاهی نویسنده است. تعهد او به بیان چیزهایی است که هیچ رسانه ای نمی گوید، هیچ فیلمی که در آرواره های گیشه گرفتار آمده است برایش صرف ندارد که بگوید چرا که درسلیقه و جیب همان دیگری دست و پا می زند. رها شده در دهان شیر، رویاروی مرگ از چه می گوید، از تو؟!

حتی توی مخاطب گذارت به آن طرف ها نمی افتد، شاید به توی نوعی یا توی مثالی یا ... این ها اینقدر زیاد نیست که دقیقا" بشود رویش حساب کرد و آنقدر موقعیت مطلوبی نیست که فرصتی بشود برای نشستن و چرتکه انداختن. با این وصف او دقیقا" برای تو توصیف می کند. وقتی داری می خندی، بشکن می زنی، از یک فیلم لذت می بری شاید در کار عشق و عاشقی هستی یا مسافرتی یا در یکی از طبقات همین ساختمان داری پول هایت را می شمری یا نمیدانم هر جا که هستی، آن جا میان آرواره های شیر است.

 می شود از میان آرواره های شیری به توصیف دردهای کسی در میان آرواره های شیری دیگر گوش داد؟

این درست همان سوالی است که نویسنده متعهد از خود نمی پرسد. اگر بپرسد، رستم دستان نیست اما باید رویین تن باشد. رویین تنی  که در آرواره های شیری گرفتار شده و نمی میرد تا رنج مردن را برای توی مخاطب توصیف کند. رنج اسارت در میان دندانه های آن دندان و جویده شدن، رنج سوزش زخم های مهلکی که با لیس های آن برس سیمی به پایان نمی رسد همچون زخمی  برکنار زخمی، زخمی بر روی زخمی، بر زیر زخمی، دوباره تا بی نهایت در آن دهان بی پایان تکرار می شود، در آرواره های عظیمی که جز جویدن چاره ای ندارند و مدام راه هایی برای خسته نشدن پیدا می کنند.

صدای بع بع می آید. چوپان می گوید: گوسفند بازی هم لطف خودش رو داره. من تعجب می کنم که چرا گوسفند داری نه و گوسفند بازی؟ شاید این شیرهم گوسفند بازی می کند یا اصلا" چوپان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 23:53  توسط پل  |