آنچه می خوانید ترجمه فصلی از کتاب مهم و ارزشمند روش های نقد ادبی است که به اسطوره و نقد اسطوره ای در ادبیات می پردازد. نویسندگان این کتاب سه استاد برجسته دانشگاه آکسفورد: ویلفرد-ال-گرین/ ارل لی مورگان وجان-آر-ویلینگهام هستند.
نقد اسطوره ها
- تعاریف و برداشت های غلط
در«نقاب های خدا» : اسطوره ی نخستین( نیویورک: نشر وایکینگ، 1959) ژوزف کمپ بل پدیده شگرفی را در رفتار حیوانات بررسی می کند. جوجههای تازه از تخم درآمده که ذرههای پوستهی تخم مرغ به دمهایشان چسبیده، وقتی قوش از بالای لانهشان پروازمیکند برای استتار جست می زنند، در حالی که سایر پرندگان واکنش مشابهی نشان نمی دهند. بعلاوه، الگوی چوبی یک قوش اگر از طریق سیمی از بالای لانهی آن ها به سمت جلوکشیده شود باعث واکنش آنها می شود اما اگر به سمت عقب کشیده شود واکنشی ایجاد نمیکند. کمپ بل می پرسد:« این حمله غیرمنتظره ازجانب یک تصویر به چیزی که در جهان جوجه قرینهای ندارد از کجا ناشی می شود؟ مرغها و اردکها، حواصیلها و کبوترها دراین خصوص واکنشی نشان نمی دهند!.»
قیاس کمپ بل، اگرچه تقریبی است با این وجود به عنوان مقدمهای آموزنده دردیدگاه اسطوره به کار می رود چرا که نقد اسطوره ای به واسطه ی رابطه هنر ادبی «با اتصالی بسیار عمیق» در طبیعت انسان سر و کار دارد. نقد اسطوره به جستجوی عناصر اسرارآمیزی توجه دارد که آثار ادبی مشخصی را ارائه می دهد و با نیرویی تقریبا" رازگونه واکنش های جهانی و پرشورانسان را بر می انگیزاند. کمپ بل می خواهد کشف کند چگونه آثار خاص ادبی غالبا" آنهایی که کلاسیک شده اند یا در آینده کلاسیک می شوند چه نوعی از واقعیت را تصویرپردازی می کنند که خوانندگان نسبت به آن ها واکنش پایا نشان می دهند در حالی که دیگر آثار که به نظر، ساختاری به همان خوبی دارند و اشکالی از واقعیت را در بر می گیرند تاثیری بر جای نمی گذارند. اگر بخواهیم تمثیلی بگوییم، نقد اسطوره « قوش های چوبی» ادبیات را مورد مطالعه قرار می دهد: کهن الگوهای مذکور یا نمونه های کهن الگویی که نویسنده از طریق اتصالات ساختاری تنیده شده در شاهکارش به حرکت در می آورد و به شیوه ای ارتعاش می دهد که واکنشی همساز در خواننده ایجاد شود.
رابطه ی نزدیک و آشکار میان نقد اسطوره ای و دیدگاه روانشناسی در فصل 3 مورد بحث قرار گرفته است: هر دو به انگیزه های نهان در رفتار انسان توجه دارند. تفاوت میان این دو دیدگاه در میزان و و جه اشتراک آنهاست. روانشناسی میل به تجربی بودن و تشخیص دارد و به بیولوژی بسیار وابسته است در حالیکه اسطوره شناسی به تعمق، فلسفی بودن، مذهب، مردم شناسی و تاریخ فرهنگ وابسته است. چنین نتیجه گیر ی کلی ای البته با خطر ساده سازی مفرط مواجه است. برای مثال روانشناس بزرگی چون زیگموند فروید قلمرو اسطوره را ورای مطالعات بالینی و تجربی طبقه بندی کرد و تشخیص او در برخی موارد مورد تایید قرار گفت. کارل یونگ یکی از اولین اسطوره شناس های عصر ما شد. حتی در چنین حالتی نیز دو دیدگاه با هم فرق دارند و حوزه اسطوره وسیع تر است. برای مثال آن چه تجزیه و تحلیل روانشناسی در رابطه با شخصیت فردی تلاش به آشکارسازی آن دارد، مطالعه اسطوره ها در باره ذهن و شخصیت یک فرد آشکار می سازد و درست همانطور که رویاها بازتاب خواسته های ناخود آگاه و تشویش های فردی هستند به همین ترتیب اسطوره ها انعکاس نمادین امیدها، ارزش ها، ترس ها و آرمان های فردی می باشند.
بنا بر برداشت عمومی غلط و استفاده نابجا از واژه ، اسطوره ها صرفا" همان افسانه های نخستین، تصورات باطل یا برداشت های اولیه بر پایه استدلال غلط هستند. در واقع اسطوره شناسی حاوی چیزی بیش از قصه هایی در باره خدایان رومی و یونانی یا روایت های زیرکانه برای سرگرمی کودکان هستند. درست است که اسطوره ها استانداردهای فعلی ما را از حقیقت بر آورده نمی کنند اما هیچ کار ادبی بزرگی نیز اینکار را نمی کند در عوض هر دوی آن ها واقعیت ژرف تری را انعکاس می دهند. طبق گفته مار ک شورردر «ویلیام بلیک»: «سیاست های تصور» (نیویورک، هولت راینهارت ووینستون 1946) ،اسطوره بنیادی است، تجسم پرشور ژرف ترین هستی غریزی ما از آگاهی اولیه ای از انسان در جهان، با توانایی اشکال بسیاری که همه ی نظریات خاص و رفتارها به آن بستگی دارد.(ص 25)
بنا به آلن دبلیو واتز در کتاب « اسطوره و آیین در مسیحیت»( نیویورک: نشر ونگارد، 1954) « اسطوره باید به عنوان داستان های پیچیده که برخی بدون شک واقعی و برخی خیالی است تعریف شود که به دلایل متعددی انسان ها جهت اثبات معنی درونی جهان و زندگی به آن ها توجه می کنند» (ص7)
جورج والی در«روند شعری» اظهار می دارد( لندن: روث لژ وکگان پال، 1953) که اسطوره:
بیان متافیزیک بی واسطه ای ورای علم است. تصوری از واقعیت را در داستان یا در ساختار شمرده نماد مجسم می کند. روایت متراکمی از هستی انسان و تلاش های او در ارائه واقعیت یا صحت ساختاری است که با یک ضربه، روابط بنیادی و برجسته ای را نشان می دهد که برای یک انسان واقعیت را می سازد... اسطوره روشی مبهم، نادرست یا استادانه برای بیان واقعیت نیست بلکه تنها راه است.
اسطوره ها در طبیعت خود جامع و همگانی هستند، آن ها یک قبیله یا ملت را در فعالیت های معنوی و روانشناختی بهم متصل می کنند. در« زبان شعر» از آلن تت ( نیویورک: راسل و راسل ، 1960) فیلیپ ویل رایت توضیح می دهد که « اسطوره بیان حس ژرفی از با هم بودن است، با هم بودنی نه فقط در سطح قلمرو هوشمندی بلکه با هم بودن احساسات و عمل و کلیت زندگی»(ص 11) بعلاوه مانند« نهنگ سفید» مشهور ملویل( که خود یک الگوی تصویری است)، اسطوره درست مانند مکان د رزمان نیز فرا گیر است. عامل پویا در جامعه ی انسانی است. با وحدت دادن گذشته(باورهای سنتی) با آینده(ارزش های فعلی) و رسیدن به سمت آینده( آرمان های معنوی و فرهنگی) از زمان پیشی می گیرد.
2- نمونه یی از الگوها
- با ارائه ارزش اسطوره، نیاز به آزمودن رابطه آن با صور مثالی و نمونه های کهن الگوها داریم. اگر چه مردم هر نقطه، اسطوره خاص خود را دارند که در افسانه،فولکلورو ایدئولوژی آن ها انعکاس می یابد( به عبارت دیگر اگرچه اسطوره ها اشکال خاص خود را از پیرامون فرهنگی که در آن رشد می کنند به دست می آورند) در فهم متعارف، اسطوره جهانی است. علاوه بر این بن مایه ها یا موضوع های مشابهی در میان اسطوره های مختلف یافت می شود و تصاویر خاصی که در اسطوره های مردمی، کاملا" جدا از لحاظ زمان و مکان دوباره مطرح می شوند که دارای یک معنی عام هستند یا واضح تر میل به آشکار کردن پاسخ های روانشناسی قابل مقایسه داشته و در کاربردهای فرهنگی مشابه بکار می روند. این درون مایه ها و تصاویر را کهن الگو می نامند. کهن الگوها، نمادهای جهانی هستند. همانطور که ویل رایت در « استعاره و واقعیت» توضیح می دهد( بلومینگتون: انتشارات دانشگاه ایندیانا، 1962) چنین نمادهایی، نمادهایی هستند که همان معنی یا معانی بسیار مشابه اگر نه برای همه مردم حداقل برای بخش عظیمی از آن ها در بر می گیرند. این یک حقیقت قابل کشف است که نمادهای خاص مانند آسمان پدر و زمین مادر، نور، خو ن، بالا- پایین، محورهای یک چرخ وغیره بارها و بارها در فرهنگ هایی مطرح می شود که از لحا ظ فضا و زمان از هم د ور هستند و هیچ شباهتی در هیچ تاثیر تاریخی و رابطه تصادفی میان آن ها وجود ندارد(ص 111)
نمونه هایی از این کهن الگوها و معنی نمادین که بطور گسترده با آن ها عجین شده اند به شر ح زیر است( در مقدمه قابل توجه است که این معنی می تواند بطور برجسته ای از زمینه ای به زمینه ی دیگر فرق کند):
الف- تصاویر
1- آب: راز خلقت، تولد، مرگ، رستاخیز، تطهیر، رهایی و باروری و رشد.
بنا بر کارل یونگ، آب معمول ترین نماد از ناخودآگاهی است.
-دریا: مادر تمام هستی، راز معنوی و بیکرانگی، مرگ و تولد دوباره ، بی زمانی و ابدیت ، ناخودآگاهی.
-رودخانه ها: مرگ و تولد دوباره(تعمید)، جاری شدن زمان به ابدیت، دوره های انتقالی چرخه ی زندگی، تجسم خدایان.
2-خورشید( آتش و آسمان ارتباط نزدیک دارند): انرژی خلاق، قانون طبیعت، آگاهی( تفکر،روشنگری، خرد، دید معنوی)، اصل پدر(ماه وزمین نیز با مونث یعنی اصل مادر در ارتباط هستند)، گذر زمان و زندگی.
- خورشید در حال طلوع: تولد،خلقت و روشنگری
- خورشید در حال غروب: مرگ
3- رنگ ها:
- سرخ: خو ن، قربانی، شهوت و بی نظمی.
- سبز: رشد، ا حساس، امید، باروری، در زمینه منفی می تواند نشانه مرگ و زوال باشد.
- آبی: اغلب به شدت مثبت، بیانگر حقیقت، احساسات مذهبی، امنیت، خلوص معنوی.
- سیاه :(تاریکی) هرج و مرج، رمز و راز، ناشناخته، مرگ، خرد اولیه، ناخودآگاهی، اهریمن، مالیخولیا
- سفید: چند وجهی و در مفاهیم مثبت حائز اهمیت است، نور، خلوص، بیگناهی و بی زمانی. در مفاهیم منفی: مرگ ، وحشت، ماوراءالطبیعه و حقیقت کور کننده از یک راز پنهان کیهانی( برای مثال: به هرمان ملویل به فصل مربوط به «سفیدی نهنگ» در موبی دیک مراجعه کنید).
4- دایره(کره): کلیت و وحدت
1- ماندلا( یک شکل هندسی براساس رسم دایره ای حول مرکزی خاص، تعریف کلاسیک زیر از ماندلای شری یانترا را ملاحظه کنید( آرزوی وحدت معنوی و پیوستگی روحی و توجه داشته باشید که اشکال شرقی ماندلا الحاق مثلث را نشان می دهد، مربع و دایره با معادل های عددی سه و چهار و هفت.
- تخم مرغ( بیضی): راز زندگی و نیروهای تولد
- یانگ-ین: نمادی چینی نشان دهنده وحدت نیروهای متضاد یانگ(اصل مذکر،نور، فعالیت، ذهن خودآگاه) و ین( اصل مونث، تاریکی، منفعل بودن و ناخودآگاهی ).
-آروبروس : نماد باستانی ماری که دم خود را گاز می گیرد نشانگر چرخه ابدی حیات، ناخودآگاهی ازلی، وحدت نیروهای متضاد( یانگ – ین).
5- مار( مارو کرم): نماد انرژی و نیروی ناب( لیبیدو)، اهریمن ، ویرانی، شهوت رانی، تخریب،راز،خرد و ناخودآگاهی.
6- نماد اعداد:
الف- سه : نور،خود آگاهی و وحدت معنوی( تثلیث مقدس)، اصل مذکر.
ب -چهار: وابسته به دایره، چرخه زندگی، چهار فصل، اصل مونث، زمین ، طبیعت، چهار عنصر( زمین، هوا، آتش و آب)
پ – هفت: قوی ترین اعداد نمادین هفت است نشانگر وحدت سه و چهار، تکامل یک چرخه و نظم کامل.

